السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
61
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
1 . ترس از ترك قرآن و اشتغال به غير آن . 2 . بيم از مخلوط شدن حديث با قرآن . توجيه اول بر اين تعليل ، اشكالات زير وارد است : اولًا : اين توجيه تحتِ نقابهاى گذشته و براى شرايط ويژهاى صدور يافت ؛ زيرا مىگويد : « وإنّي ذكرتُ قوماً . . . » ( من قومى را به ياد آوردم . . . ) و « أُمنية كأُمنية أهل الكتاب » ( آرزوبافى ! چون آرزوى اهل كتاب ) . ما به اسرار پشت پرده اين ماجرا ، هنگامى كه به عامل پايانى بپردازيم اشاره مىكنيم . افزون بر اين ، مىتوان گفت : اين تصوُّر از سوى خليفه ، در ارتباط با صحابيان نخستين پذيرفته نيست ؛ زيرا اين علت ، آنان را در بر نمىگيرد . ثانياً : اين تعليل ، پيچيدگى و ابهام فراوانى را در بر دارد . امرى كه شك را برمىانگيزاند اين است كه ترس ( از ترك قرآن ) سبب اصلى براى منع خليفه باشد ؛ زيرا هيچ يك از مسلمانان منكر اين نيست كه ترك قرآن و پرداختن به غير آن ، منهى عنه و حرام مىباشد ، ليكن اين ادعا كه اشتغال به غير قرآن به تركِ قرآن مىانجامد ، خلطى آشكار و سخنى نادقيق است چراكه آنچه منافى قرآن باشد ( مانند روى آوردن به تورات و انجيل و عقايد و نظراتِ موجود در آنها ) به تركِ قرآن منجر مىشود . امّا عنايت و توجّه به مُفَسِّر قرآن و تبيينگرِ آن - چنان كه خداى متعال فرمود : لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ « 1 » ) ( ما اين قرآن را فرستاديم تا براى مردم تبيين كنى ) - و اين كار را ترك و هجران قرآن شمردن ، خيال پردازى و خلط ميانِ حق و باطل است . . . زيرا روى آوردن به حديث ، روى آوردن به قرآن در راستاى تفسير و كشف مضامينِ آن مىباشد . ثالثاً : لازمه اين توجيه خليفه ، متهم ساختن صحابه به ناتوانى در جداسازى ميان كلام خدا ( كه آن را حفظ و نقل مىكردند ) و سخن پيامبر است ( كه در مقام تفسير و شرح صادر شده بود ) در حالى كه مىدانيم نصّ قرآن با قالبِ خاص و بلاغتِ متمايز و جذبه
--> ( 1 ) . نحل / 44 .